قلبت را به من بده

در قصه اهدای عضو خانواده های ایثارگری هستند که با گذشتن از اعضای کالبد عزیزانشان، ناامیدی مطلق همنوعان نیازمند به عضوشان را به لحظاتی سرشار از امید تبدیل می نمایند و شادی وصف ناپذیر این درماندگان را به نظاره می نشینند… تصمیمی سخت که اراده ای قوی می خواهد و این خانواده ها چه آزمون الهی غریبی را با سربلندی پشت سر می گذارند؛ گویی در آن لحظات عجیب، در اوج وصل هستند.

قلبت را به من بده

به گزارش خبرنگاران، روزنامه شرق نوشت: چند پله را که بالا می آید کمی می نشیند، نفسی تازه می نماید و بعد پله های طبقه بعدی را طی می نماید. ریحانه 14 سال دارد با اندامی نحیف که زود خسته می گردد، خسته هم بگردد به قلبش فشار می آید. همین شش ماه پیش بود که نامش را در فهرست اهدای قلب نوشتند. دو بار هم برای اهدای قلب در بیمارستان بستری شد اما هربار به دلیلی عملش انجام نشد.

ساختمانی که ریحانه در آن زندگی می نماید، آسانسور ندارد او آهسته چهار طبقه پله را بالا می آید و نفسش به شماره می افتد. دکتر گفته نباید زیاد فعالیت داشته باشم. مامان می گوید بازی نکنم تا حالم بد نگردد. اوایل خیلی زود خسته می شدم، یادم می آید یک روز که رفتم کلاس زبان خیلی حالم بد شد، کلاسم نزدیک بود اما من خسته شده بودم و نزدیک خانه حالم بد شد. یکی از همسایه ها وقتی دید من حالم بد شده است با پدرم تماس گرفت، من را بردند بیمارستان. اما الان بهترم. چندبار از دکترم پرسیدم می گردد بروم دوچرخه سواری یا سورتمه اما اجازه نداد؛ برای همین نمی توانم با دوستانم دوچرخه سواری کنم. قبلاً کلاس کاراته می رفتم، پیشرفت زیادی داشتم و مربی هایم خیلی از من راضی بودند اما بعد از مشکلاتی که برایم پیش آمد، دیگر نتوانستم به ورزش ادامه بدم.

مکث کوتاهی می نماید، می گوید: می دانم برای کسانی که عزیزشان دچار مرگ مغزی می گردد، تصمیم سختی است که اعضای بدنش را اهدا نمایند اما با این کار آنها می توانند به فرد دیگری زندگی دوباره ببخشند. من دو بار برای اهدای قلب در بیمارستان بستری شدم، حتی داشتم لباس اتاق عمل تنم می کردم که پرستار گفت عمل کنسل شده است. البته این را هم بگویم کمی از اتاق عمل می ترسم. این را که می گوید به نقطه ای خیره می گردد. وقتی می پرسیم بعدازاینکه عمل پیوند قلب انجام دادی و حالت خوب شد، اولین کاری که انجام می دهی چیست، چشمانش برق می زند و با هیجان می گوید می روم کلاس کاراته! البته سوار سورتمه هم می شوم. قبلاً یک بار سوار شدم اما الان وقتی بیرون می رویم، فقط از دور دوستانم را تماشا می کنم که سوار سورتمه شده اند. غذای فست فودی هم می خورم. الان به خاطر بیماری نمی توانم زیاد غذای فست فودی بخورم. امیدوارم زودتر برایم یک قلب پیدا گردد.

مادر ریحانه نگاهی به ریحانه می نماید و می گوید: بعضی وقت ها که دخترم خسته می گردد، پدرش او را از پله ها بالا می آورد، چندبار خواستیم خانه مان را به خاطر دخترم جابه جا کنیم اما قیمت خانه ها خیلی بالاست. کمی مکث می نماید و ادامه می دهد: دو سال که ریحانه سرما خورد، دکتر به ما گفت صدای اضافه ای از قلب او می شنود. از ما خواست او را به دکتر قلب نشان دهیم. فکر نمی کردیم موضوع جدی باشد اما وقتی او را بردیم دکتر قلب، گفتند قلبش سوراخ است و باید عمل گردد. چندماه بعد او را عمل کردیم اما بازهم حالش خوب نشد تا اینکه دکترها آبان سال گذشته اسمش را در فهرست پیوند گذاشتند و گفتند حتماً باید پیوند قلب بگردد. روزهای سختی بود.

چشم هایش تر می شوند. از روزهایی می گوید که از بیمارستان برای اهدای قلب با آنها تماس گرفتند: یک بار بهمن پارسال بود، شب با ما تماس گرفتند و گفتند برایش قلب پیدا شده است. همان شب دو دختر کوچکم را به خانه مادرم بردم و با ریحانه و پدرش به بیمارستان رفتیم و دخترم بستری شد. آن شب تا صبح خوابم نبرد، صبح چند آزمایش از دخترم گرفتند و قرار بود او را به اتاق عمل ببرند اما ظهر به ما خبر دادند عمل کنسل شده است و چون فرد دیگری بود که شرایط اورژانسی داشت، قلب را به او پیوند زدند. اوایل اردیبهشت سال جاری هم برای اهدای قلب با ما تماس گرفتند. ما میهمانی بودیم. آن لحظه خیلی شاد شدم، گفتند این بار دیگر دخترم عمل پیوند را انجام می دهد. صبح زود ریحانه را به بیمارستان بردیم. دخترم را همان لحظه بستری کردند و همه چیز آماده بود اما ساعت 11 صبح پرستار به ما گفت عمل کنسل است؛ چون قلب شرایط اهدا را ندارد. خیلی ناراحت شدم. پولی که هزینه کردیم به کنار، هر بار استرس زیادی به ما وارد می شد. بار اول بیش از یک میلیون هزینه بستری شد. بار دوم هم حدود 700 هزار تومان بود. وقتی یکی از پزشکان ناراحتی من را دید، به ما گفت کسانی هستند که 10 بار برای پیوند در بیمارستان بستری می شوند و عملشان کنسل می گردد؛ شما که دومین بار است.

بر اساس آمار دی ماه سال گذشته وزارت بهداشت اعلام نمود حدود 25 هزار نفر در فهرست انتظار اهدای عضو قرار دارند که از این تعداد روزانه حدود 10 نفر بابت احتیاج به عضو پیوندی، از دنیا می روند. همچنین سالانه حدود 16 هزار حادثه در کشور اتفاق می افتد و حدود هشت هزار نفر در این حوادث دچار مرگ مغزی می شوند. از این تعداد بین دوهزار و 500 تا چهار هزار نفر می توانند هشت عضو پیوندی و بیش از 50 بافت از بدن خود را به همنوع و هم وطنشان اهدا نمایند. این در حالی است که برای مثال در سال گذشته فقط 926 اهدای عضو در کشور صورت گرفته است. بیماران مرگ مغزی روی تخت بیمارستان نفس می کشیدند اما با دستگاه.

در قصه اهدای عضو خانواده های ایثارگری هستند که با گذشتن از اعضای کالبد عزیزانشان، ناامیدی مطلق همنوعان احتیاجمند به عضوشان را به لحظاتی سرشار از امید تبدیل می نمایند و شادی وصف ناپذیر این درماندگان را به نظاره می نشینند… تصمیمی سخت که اراده ای قوی می خواهد و این خانواده ها چه آزمون الهی غریبی را با سربلندی پشت سر می گذارند؛ گویی در آن لحظات عجیب، در اوج وصل هستند.

فاطمه باقری، مادر احمدرضا شاکر یکی از همان افراد ایثارگر است. 9 بهمن سال 96 ساعت 1:45 بامداد بود که پسرش در یک سانحه رانندگی دچار مرگ مغزی شد. احمدرضا فقط 18 سال داشت. مادرش درباره آن روزهای سخت می گوید: بعد از 24 ساعت به ما اعلام نمودند پسرم دچار مرگ مغزی شده است. شب آخر وقتی به ملاقات پسرم رفتم، از پرستار درباره مرگ مغزی پرسیدم، او برایم همه چیز را شرح داد و در آخر من از او پرسیدم شما تا حالا بیمار مرگ مغزی را دیده اید که به زندگی بازگردد و او در پاسخ کوتاهی گفت نه و من همان لحظه تصمیم خودم را گرفتم. آن شب بسیار با خودم فکر کردم، احمدرضا هفت سال به صورت حرفه ای ووشو کار می کرد و چند مدال آورد. سه سال آخر وارد تیم فوتبال شده بود، خیلی زحمت کشیده بود و حیف بود اعضای بدنش زیر خاک برود. واقعاً صحنه سختی بود؛ از یک طرف امیدم ناامید می شد و همه دستگاه ها از روی بدن بچه ام برداشته می شد و جنازه فرزندم را تحویلم می دادند، از طرف دیگر امید داشتم با رفتن بچه ام، چند نفر دیگر به زندگی بازمی گردند. آن شب وقتی به خانه برگشتم، با همسر و دخترم درباره اهدای عضو احمدرضا صحبت کردم؛ چون می دانستم امیدی نیست، نمی توانستم ببینم بچه ام ذره ذره نابود می گردد.

دخترم قبول کرد، اما همسرم کمی تردید داشت که او نیز در نهایت با تصمیم ما موافقت کرد. در نهایت، هشت عضو پسرم پیوند زده شدند. من می دانم احمدرضا از این کار ما شاد است. خیلی سخت است، اما به آرامش بعدش می ارزد؛ چون حس می کنم پسرم زنده است. من در یک شب صاحب هشت فرزند شدم و هشت نفر از بیمارستان نجات پیدا کردند. این هشت نفر هرکدام عزیزانی را دارند که چشم به راه آنها بودند. تا حالا دو نفر از کسانی را که اعضای پسرم به آنها پیوند شده، ملاقات نموده ام. وقتی دختری را که پانکراس فرزندم به بدنش پیوند زده شد، در آغوش می گیرم، احساس می کنم احمدم را به آغوش کشیده ام. آن یکی هم آقایی در کرمانشاه است که کبد پسرم به او پیوند زده شده است و همسرش با من تماس گرفت و گفت شما با این کار جان چهار نفر را نجات دادید. من دو بچه دارم، یک سال تمام در انتظار اهدای کبد بودیم و همسرم ذره ذره پیش چشم ما آب می شد.

نفس عمیقی می کشد و ادامه می دهد: من و دخترم کارت اهدای عضو داشتیم، اما پسرم کارت اهدای عضو نداشت. شاید خیلی ها کارت اهدای عضو داشته باشند، اما جرات این تصمیم را ندارند. من کارت عضو دارم، اما ممکن است اگر زمانی مرگ مغزی شوم، دختر و همسرم قدرت آن را نداشته باشند که اجازه این کار را بدهند؛ چون داشتن این کارت ها کافی نیست و اولیای دم باید اجازه این کار را بدهند. شاید اگر خانواده ها بدانند هنگام حیات دوست داریم هنگامی که فوت می کنیم اعضای بدنمان اهدا گردد، راحت تر تصمیم بگیرند. خیلی ها هستند که کارت اهدای عضو هم دارند، اما اولیای دم قدرت تصمیم گیری ندارند و بعد از اینکه عزیزشان را خاک می نمایند، از اینکه اعضای بدنش را اهدا ننموده اند پشیمان می شوند. خدا را شاکر هستم از اینکه اعضای فرزندم را اهدا کردم. از این کار خیلی شادم. آرامشی که الان دارم، به خاطر هشت تکه اعضای احمدرضاست که در بدن چند نفر دیگر کار می نماید. حتی یکی از پزشکان از ما پرسید اجازه می دهید بافت قفسه سینه را هم دربیاوریم، من اصلاً نمی دانستم بافت چیست، اما در پاسخ گفتم هرچیزی را که می بینید به فرد دیگری جان دوباره ای می بخشد، تخلیه کنید. بعدها متوجه شدم هریک بافت را برای 50 نفر پیوند می زدند.

محمدمرصاد کریمی کوچک ترین فرد در ایران است که یک قلب اهدایی در سینه او می تپد. یک سال و نیم داشت که نفس هایش به شماره افتاد و هر لحظه امکان داشت قلب کوچکش از حرکت بایستد. همان روزها خانواده اش با ناامیدی نامش را در فهرست انتظار اهدای قلب گذاشتند. حکمت کریمی، پدر محمدمرصاد که حالا نزدیک به شش سال دارد، درباره آن روزهای پراسترس به شرق می گوید: محمدمرصاد چهار ماهش بود که متوجه شدیم ویروسی وارد بدنش شده که ماهیچه های قلبش را تخریب نموده است. پای چپ پسرم به دلیل مشکل مادرزادی کوچک تر از پای دیگرش بود، برای درمان این عارضه به بیمارستان رفته بودیم که متوجه شدیم قلب او نیز دچار مشکل شده است. ویروس را با دارو از بین بردند، اما شدت تخریب زیاد بود و بعد از یک سال، ماهیچه های قلب در نهایت بازسازی نشدند و یک سال و نیمش بود که به فهرست پیوند وارد شد. بعد از یک هفته، یک مورد برای پیوند پیدا شد؛ قلب یک کودک سه ساله بود. وقتی دکتر گفت دارودرمانی دیگر جواب نمی دهد و باید پیوند قلب صورت بگیرد، ما ناامید شدیم. ما از عنوان پیوند ترس داشتیم، اما پسرم نفس نفس می زد و ما می دانستیم هر لحظه ممکن است قلب او از کار بیفتد. انتظار نداشتیم برای پسرم قلب پیدا گردد. در کمال ناامیدی، یک هفته بعد از اینکه پسرم وارد فهرست انتظار شد، با ما تماس گرفتند و اعلام نمودند اهدانماینده پیدا شده است. آن لحظه که به ما گفتند، هم ناراحت بودیم و هم شاد؛ حس عجیبی بود؛ از طرفی برای کودکی که مرگ مغزی شده بود، ناراحت بودیم و از طرفی برای تولد دوباره پسرمان شاد. پسرم کوچک ترین فردی بود که در ایران پیوند اعضا شده است. دکتر به ما گفت تاکنون زیر 15 کیلو عمل پیوند قلب انجام نشده و اگر هم بوده موفقت آمیز نبوده و کودک فوت شده است. به همین دلیل استرس زیادی داشتیم، اما خوشبختانه پسرم تحمل کرد و زنده ماند و در حال حاضر زندگی ای عادی دارد. آن روز که ما وارد بیمارستان شدیم، به ما گفتند قبل از عمل نباید چیزی به او بدهیم. او مدام از من و مادرش آب می خواست، اما از اینکه نمی توانستیم به او آب بدهیم، دلمان کباب شده بود. همه چیز برای عمل آماده بود، ما منتظر بودیم به اتاق عمل برود، اما ساعت چهار بعدازظهر پزشک معالجش وارد اتاق شد و گفت به او آب بدهیم؛ چراکه عمل کنسل شده است و خانواده اهدانماینده پشیمان شده اند. از شنیدن این حرف خیلی ناامید شدیم. همسرم گریه می کرد. می خواستیم از بیمارستان خارج شویم که پزشک وارد اتاق شد و گفت خانواده اهدانماینده برای اهدای قلب موافقت نموده اند و فرزندم به اتاق عمل رفت.

مادر محمدمرصاد می گوید: گاهی دستش را روی سینه اش می گذارد و به دوستان و فامیل می گوید من قلبم را عوض کردم. این را که می گوید، یاد آن روزها می افتد، کمی بغض می نماید و ادامه می دهد: ماه رمضان بود که به ما گفتند پسرم باید پیوند قلب گردد.

آن لحظه تمام تنم یخ کرد و پاهایم سست شد و دیگر توانی برای راه رفتن نداشتم. همان روزها نام پسرم وارد فهرست پیوند شد. چند روز بعد از آن با ما تماس گرفتند، اما گفتند خانواده اهدانماینده پشیمان شده اند. چند روز بعد فرد دیگری برای پیوند پیدا شد که برای پیوند به پسر من مناسب نبود تا اینکه در نهایت اهداشونده دیگری پیدا شد. شرایط بسیار سختی بود. من مادرم، درک می کنم خانواده اهدانماینده چه حالی دارد. من هرگز راضی نبودم یک خانواده عزادار گردد تا محمدمرصاد من نفس بکشد. همین الان هم که درباره آن صحبت می کنم، حالم بد می گردد. خانواده اهدانمایندگان دل بزرگی دارند. الان هر لبخند پسرم را مدیون آن خانواده هستم. سه سال است پسرم پیوند قلب شده، اما ما هرگز خانواده اهدانماینده را ندیده ایم. من آرزو دارم یک بار هم که شده با این خانواده ملاقات کنم یا حتی یک بار تلفنی با آنها صحبت کنم. یکی از بزرگ ترین آرزوهای من ملاقات با خانواده اهدانماینده است. فقط یک بار با آنها صحبت کنم و بگویم این را که پسرم راه می رود و نفس می کشد، مدیون آن خانواده هستم و هم خودم و هم پسرم تا وقتی زنده ایم، دست بوس این خانواده هستیم.

ایران در زمینه اهدای عضو جز کشورهای بنام دنیاست، مهدی شادنوش، سرپرست مرکز مدیریت پیوند و امور بیماری های وزارت بهداشت، دراین باره به شرق می گوید: در حوزه پیوند اعضا در خاورمیانه و غرب آسیا ایران جز کشورهای صاحب نام است و در کل دنیا نیز ما جز 23 کشور اول دنیا در پیوند ارگان های مختلف بدن هستیم. ما حتی در بعضی حوزه های پیوند عضو رتبه اول دنیا را داریم؛ برای مثال بیشترین تعداد پیوند کبد در یک مرکز متعلق به مرکز پیوند شیراز است، در این مرکز سالانه 700 عمل پیوند کبد انجام می گردد. ما حتی در بعضی روش های پیوند نیز صاحب سبک هستیم؛ برای مثال عمل میکرولاپراسکوپی که توسط دکتر سیم فروش ابداع شده، امروزه به عنوان یک تکنیک در سایر کشورهای دنیا از آن استفاده می گردد. ایران در حوزه پیوند اعضا دانش بالایی دارد. هیچ نوع پیوندی نیست که ما نتوانیم در کشور انجام دهیم و همه آنها نیز به صورت رایگان انجام می گردد.

البته به گفته شادنوش این به معنای اهدای عضو خوب نیست، او دراین باره می گوید: بنا بر استاندارد و شاخص دنیای به ازای 80 میلیون جمعیت کشور باید در شاخص پی ان پی عدد 40 را داشته باشیم که متأسفانه در سال گذشته که بیشترین اهدا را نسبت به 18 سال گذشته داشتیم، عدد این شاخص 11.5 بود که این به دلیل میزان پایین موافقت خانواده ها برای اهدای عضو بیمار مرگ مغزی شان است. باید فرهنگ سازی بیشتری در این حوزه گردد، رسانه ها و تأثیرگذاران اجتماعی با آگاهی دادن به مردم می توانند نقش مؤثری در این زمینه ایفا نمایند. مردم اطلاعات کافی درباره مرگ مغزی ندارند و بسیاری از مردم فکر می نمایند کسی که دچار مرگ مغزی شده است، دوباره می تواند به زندگی بازگردد؛ درحالی که وقتی مرگ مغزی فردی اعلام می گردد، به آن معنی است که او دیگر امکان بازگشت به زندگی را ندارد.

سرپرست مرکز مدیریت پیوند و امور بیماری های وزارت بهداشت در تشریح چگونگی تأیید مرگ مغزی در بیمارستان ها می افزاید: گروهی به عنوان تأییدنماینده مرگ مغزی در دانشگاه های علوم پزشکی کشور وجود دارند که این افراد با حکم وزیر بهداشت در این کمیته منصوب شده اند؛ وضعیت بیمار مرگ مغزی توسط افراد این گروه که با تخصص های مختلف و با صلاحیت در آن حضور دارند و جز بهترین ها هستند، آنالیز می گردد و اگر مرگ مغزی بیمار تأیید گردد، به این معناست که حتی یک درصد هم امکان بازگشت به حیات این فرد وجود ندارد. بافت های بدن فردی که دچار مرگ مغزی می گردد پس از چند روز فاسد می گردد و امکان استفاده از ارگان های اهدایی او نیز دیگر وجود ندارد.این پزشک در پاسخ به این پرسش که حداکثر تا چه مدت فرصت برای اهدای اعضای بدن کسی که دچار مرگ مغزی شده، وجود دارد، می گوید: به شرایط و عضو اهدایی بستگی دارد. بعضی از ارگان های بدن در زمان بسیار کوتاهی حتی زیر شش ساعت نیز از بین می روند و امکان اهدای آنها وجود ندارد و برای بعضی ارگان های دیگر تا چند روز فرصت اهدا وجود دارد. سال جاری کوشش کردیم به جای جشن نفس در هفته آخر اردیبهشت شهر نفس را داشته باشیم که احتمالاً مردم شاهد فعالیت های ما در این حوزه در مجامع عمومی مانند مترو، میادین بزرگ و صداوسیما بودند. از طرف دیگر در ماه های گذشته زیرساخت هایمان را افزایش دادیم، به طوری که در دو ماه گذشته دو قلب از دو استان توسط هواپیمای جت به مراکز پیوند منتقل شد و به بیماران پیوند زده شد و خوشبختانه حال هر دو بیمار خوب است. با تقویت این زیرساخت ها و کارهایی که در این زمینه انجام می گردد، امیدواریم زمینه پیوند بیش از پیش فراهم گردد. فقط باید در این زمینه فرهنگ سازی بیشتری صورت بگیرد تا اگر خدای ننموده برای فردی حادثه ای پیش آمد و دچار مرگ مغزی شد، آمادگی اهدای عضو وجود داشته باشد.

به گفته این مسئول وزارت بهداشت 25 هزار نفر در بخش های مختلف اهدای عضو در لیست انتظار هستند. روزانه از این تعداد بین 8 تا 10 نفر به دلیل اینکه به آنها عضو اهدا نمی گردد، جان خود را از دست می دهند. هر فردی که دچار مرگ مغزی می گردد تا هشت عضو او را می توانند اهدا نمایند که هریک از اینها می تواند جان یک نفر و به تبع آن جان یک خانواده را نجات دهد.

منبع: خبرگزاری ایسنا

به "قلبت را به من بده" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "قلبت را به من بده"

نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید